تبليغاتX
چشمها را باید شست/جور دیگر اما!!!!!
امروز تولد امام محمد باقر است

کسی که نه می شناسیمش و نه میخواهیم بشناسیمش!

زیارتش را نه می خوانیم و نه می خواهیم که بخوانیم

و اگر هم بخوانیم نه می دانیم داریم چه می خوانیم و نه می دانیم داریم زیارت چه کسی را میخوانیم!

تولد امام پنجمی که فقط اسمش را بلدیم مبارک!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:42  توسط طغیانگر مذهبی  | 
اینجانب محمد صابر نی ساز اعلام میکنم از تاریخ ۱ تیر ۱۳۸۷ هرگونه نظری با اسم من در وبلاگهای سمپاد تا آخر تابستان تکرار و تاکید میکنم تا آخر تابستان مربوط به من نمی باشد و بنده در مسابقه ی پل ماکارونی حضور نداشتم و تمام جریانات پیش آمده هیچ ربطی به بنده ندارد

 

لطفا متن بالا را بار دیگر مطالعه فرمایید

 

از امروز تلفن دوستان رو هم بر نمیدارم حوصله ی درد سر رو هم اصلا ندادم

 

تمام نظرات با اسم من تکذیب میشود

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:36  توسط طغیانگر مذهبی  | 
یکی از زیباترین و ادبی ترین آثار دکتر همین "آری این چنین بود برادر" هست که توی همین وبلاگ بهش اشاره کردم(لطفا پست قبلی راجع به دکتر شریعتی(روشنفکر مسلمان) و چند پست پایین ترش که راجع به دیدگاه ایشون راجع به امام حسینه رو بخونید)
در ابتدا ایشون اشاره میکنن که اگر در این اثر(دانلودش با صدای واقعا زیبای خودشون که توی حسینیه ی ارشاد سخنرانیشو کردن توی اینترنت هست) از خودشون حرف میزنن منظورشون روشنفکران هستن:

"من اگر در اینجا از خودم خواهم گفت به این دلیل است که می خواهم خاطره ای را بگویم. خاطره ای که خود به خود به خود من به عنوان طبقه ای در دنیا در جامعه ام در شهرم و در ناریخم مربووط است... "

سپس از بازدیدشون از خرابه های تمدن دنیا حرف میزنن و به مصر میرسن
اهرام ثلاثه
پس از کمی توضیح دکتر میگن در کنار اهرام مصر چند تا تکه سنگ میبینن که گویا گورستان برده هایی بوده که اهرام را ساختن

ایشون در کناری میشینن و با یکی از اون برده ها صحبت میکنن و اون برده رو برادر خطاب میکنن چون به نظر دکتر دارای سرنوشت یکسانند

این اثر بسیار زیباست
بقیشو خودتون بخونید

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:21  توسط طغیانگر مذهبی  | 

به نام خدا

..... دریغا تو رفتی

هراسی ندارم

مهم نیست ای دوست

خدا دست های

تو را منتشر کرد

(قسمتی از شعرسلمان هراتی در باره ی دکتر شریعتی)

حوصله ی نگارش متن ادبی ندارم. ساده مینویسم ساده بخون. چند روز ديگه درگذشت شریعتیه. دکتر علی شریعتی اولين كسي كه ادبيات را در خدمت ديانت قرار داد. اولين روشن فكري كه دم از دينداري و ديانت و تشيع ميزد. اولين آدم كت و شلواري كه دم از دين ميزد و مردمو توي سخنراني حسين وارث آدم زار زار گريوند. مردي كه مقلد امام بودن رو افتخار خودش ميدونست. كسي كه خودش رو رميد مطهري ميدونست. كسي كه تا آثارشو نخوني نميفهميش. خیلی حرفا راجع بهش میزنن. یه عده ازش یه بت ساختن و این بتو میپرستن. و یه عده هم ازش یه آدم کافر مشرک و سایشو با تیر میزنن. از دیدگاه خود این یارو(دکتر علی شریعتی) یک انسان یا یک مکتبو با دو روش میشه شناخت(ایشون این مثالو توی یکی از سخنرانیها برای شناختن تشیع و اثبات برحق بودنش میگن):

۱-بری آثار جامونده از این شخصیت یا مکتبو بخونی

۲-بری تاثیری رو که رو جامعه و تاریخ گذاشته مطالعه کنی

این کارو خواهشا برای خود دکتر انجام بدید

مخصوصا دوستانی که تو تابستون اوقات فراغت بيشتري دارن

خواهش میکنم سخنرانیهاشو دانلود کنید و به جای گوش دادن موسیقی یه کمی فقط یه کمی از حرفاشو گوش کنید

به قدری قشنگ حرف میزنه که بعضی وقتا که توی خیابون دارم با ام پی فرم سخنرانیاشو گوش میدم ناخوآگاه شروع میکنم به دست زدن و مردم فک میکنن دیوونم

دانود سخنرانیهای دکتر تو اینترنت ریخته کافیه سرچ کنی درضمن تو پیوندای خودم هم هست 

سخنرانیهای زیری نسبت به بقيه ي آثار دكتر خیلی توپ ترن :

اول از همه "پدر مادر ما متهمیم" اگه اینو گوش نکردی كل عمرت بر فناست

۱-فاطمه فاطمه است(محشره)

۲-حسین وارث آدم (همه ي آخونداي دنيا بشينن زور بزنن به اين قشنگي نميتونن راجع به امام حسين حرف بزنن)

۳-شیعه ی علوی و شیعه ی صفوی(زندگي و طرز تفكر منو از اين رو به اون رو كرد)

۴-علی تنهاست(خیلی توپه البته بايد توجه داشت كه اين اثر و بقيه ي آثار دكتر مال قبل انقلابه)

۵-آری این چنین بود برادر(آقایون و خانومایی که این سخنرانیو گوش ندادن نصف عمرشون بر فناست از لحاظ ادبي ردخور نداره اديبان و اونايي كه باده ي ادب ميكشن حتما اين اثرو مطالعه كنن يا گوش بدن)

۶-وظيفه ي زن مسلمان(يه چيزي تو همين مايه ها!!!! خانوما حتما بخونن این یارو روشنفکره آخوند نیست)

7-............

دكتر علي شريعتي

یه خاطره از استاد:

در يكي از روزهايي كه علي(دكتر علي شريعتي) در سلول انفرادي ساواك بود او را از سلولش بيرون آوردند و كشان كشان به طرف اتاق بازجويي بردند. وقتي در اتاق باز شد چشم علي به صورت يكي از شاگردانش افتاد. او را سخت شكنجه كرده بودند. صورتش كبود و چشمانش گود افتاده بود. پيراهنش از شلاق ماموران چاك چاك شده بود و بدنش از درد مي سوخت. يكي از ماموران ساواك رو به جوان دانشجو كرد و با خشونت گفت: آن كس كه تو را به اين روز انداخته و باعث بدبختي تو شده اين مرد است به صورتش تف بينداز. جوان به زحمت چشمهايش را گشود و به صورت علي نگاه كرد. بعد با پاهاي لرزان چند قدم جلو آمد. ناگهان در مقابل چشمهاي از تعجب گردشده ي ماموران خود را در آغوش علي انداخت و صورتش را بوسيد. بغض گلوي علي را فشرد و چشمانش پر از اشك شد.

شعر از خود دكتر شريعتي هست

چند وقت پش خواب دكتر رو ديدم. رفته بودم توي يه كتابخونه ي بزرگ تا درباره ي اسلام كتاب بخونم. يهو صداش اومد. اون صداي دلنشيني كه هميشه توي حسينيه ي ارشاد مي پيچيد و مردمو متحول مكرد. با همون لحن هميشگيش گفت: شما مردم همه جور كتابي ميخونيد غير از قرآن. اين قرآن بين شما مسلمونها هم غريبه.(اين عين حرف دكتر نيست مضمون حرف دكتره)

و من مثل آدماي دست پاچه گفتم بله دكتر همين الآن ميريم قرآن ميخونيم. از كتابخونه اومدم بيرون. گوشه ي حياط كنار كتابخونه يه كتاب بود تك و تنها روي رحل باز شده بود و ازش يه نور سبزي ميرفت به آسمون. تا اومدم بخونمش از خواب بيدار شدم.

دكتر شريعتي الان هم زندست و روحش ما رو ميبينه

براي شادي روحش صلوات

درضمن اين يكي هم از حرفاي دكتر شريعتيه:

 

به آن که اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند می گویم: صلوات نفرستادن جوانان گناه توست. چرا که خود می دانی صلوات را به چه صوتی در آورده ای و برایش چه مصارفی درست کرده ای!! یکی این که تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستاده ای . مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران پايين کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی. این ها مصارفی ست که تو برای صلوات ساخته اي. تو هرگز به دست بوسيدن اعتراض نكردي حالا به دست زدن اعتاض ميكني؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:30  توسط طغیانگر مذهبی  | 
بشر بن سلیمانِ برده فروش از شیعیان و دوستداران اهل بیت بود. او می گوید: خادم امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام هادی علیه السلام تو را به سوی خود فراخوانده است. من هم به خدمت حضرت رسیدم. وقتی نزد او نشستم: فرمود: ای بشر! تو از
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:37  توسط طغیانگر مذهبی  | 
وضوع شبهه: نواب اربعۀ امام زمان (عج)

متن شبهه

شیعیان که از طریق امام حسن عسکری منتظر تولد مهدی بودند ناگهان با وفات ایشان شوکه شدند و امامت را در خطر دیدند؛ لذا بیش از بیست فرقۀ شیعی پس از این رحلت به وجود آمد. گروهی گفتند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط طغیانگر مذهبی  | 
نمی دانم ...
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت.
ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و
بازيگوش
و او يکريز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلويم
سخت
بفشارد.
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را

شهید مبارز زنده یاد دکتر علی شريعتی

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:29  توسط طغیانگر مذهبی  | 
دو و چهار، چهار و سه، چهار... منزل خداست‏ الو، سلام! اين منم مزاحمى كه آشناست‏ هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است‏ ولى هنوز پشتِ خط، در انتظار يك صداست‏ شما كه گفته‏ايد پاسخ سلام واجب است‏ به ما كه مى‏رسد حساب بنده‏هايتان جداست‏ الو! دوباره قطع و وصلِ تلفنم شروع شد خرابى از دل من است، يا كه عيب سيم‏هاست‏ چرا صدايتان نمى‏رسد؟ كمى بلندتر! صداى من چه طور، خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مى‏دهى، برات درد دل كنم‏ شنيده‏ام كه گريه بر تمام دردها شفاست‏ دلِ مرا به سوى خود بخوان كه تا سبك شوم‏ پناهگاه اين دل شكسته خانه شماست‏ خدا! مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم‏ دوباره زنگ مى‏زنم، دوباره، تا خدا خداست‏
خديجه پنجى
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:29  توسط طغیانگر مذهبی  | 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ
درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:28  توسط طغیانگر مذهبی  | 

امام حسين از نگاه دكتر شريعتي

تأثير اباعبدالله الحسين‏عليه السلام بر روى انديشه‏هاى دكتر شريعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسينى وى، در همه آثارش به وضوح ديده مى‏شود. بازتاب حماسه حسينى در جولان فكر و روحيه وى بسيار گسترده، شورانگيز و عميق مى‏باشد؛ به طورى كه بسيارى از جريانات سياسى و اجتماعى و رويدادهاى تاريخى را با رويكرد به «حادثه كربلا» تحليل و ارزيابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسينى از منظر دكتر شريعتى بيشتر انعكاس يك قريحه قوى، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. اين بخش در زواياى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازيم:

 

شرايط نهضت امام حسين

"شكل مبارزه‏اى كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع و شرايطى كه حسين در آن شرايط، قيام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهميده بشود... اكنون حسين مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرين پايگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، يعنى حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتى يك سرباز! سال‏هايى است كه بنى‏اميه همه پايگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."

اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسين‏عليه السلام در چنين شرايطى براى اصلاح دين جدش قيام مى‏كند؛ از يك سو، نيرويى براى تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدى نمى‏بيند. بنابراين، با تنهاترين و برنده‏ترين سلاح، سلاح شهادت، به رويارويى با يزيد، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خويش بر آنها پيروز مى‏شود.

 

بايستن و نتوانستن

"فتواى حسين اين است: آرى! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براى او زندگى، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زنده‏تر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسين مَثَلِ اعلاى انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايى يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئوليت را تعيين مى‏كند نه وجود آن را."

«بايستن» يعنى براى انجام دادن وظيفه مسئوليت دينى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پيشبرد آن، به تناسب زمان و شرايط، اقدام كردن. گوياترين كلام براى اداى اين مفهوم، فرمايش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ايشان در پيامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه‏ايم، نه مأمور به نتيجه."

هر مسلمانى در هر شرايطى، وظيفه‏اى دارد كه بايد بدان عمل نمايد؛ ليكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظيفه را به تناسب خود، دستخوش تغيير مى‏سازد. عمل به وظيفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرايطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسايل علمى» است؛ ليكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكليف و انجام وظيفه است.

 

هنر خوب بودن

"او (امام حسين‏عليه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مى‏شود و حسين «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زيستن داد - و «وارث پيامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زيستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نيز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پيروز مى‏شوند. سيدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدايان امام حسين‏عليه السلام كسانى هستند كه از مايه جان خويش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسين آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزريق مىكند.

 

 اثار شهادت امام حسين

"برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مى‏كند و مرده را حيات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."

تأثير حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاريخ، عميق و فراگير بوده است. نهضت‏هايى كه با فاصله كمى با الهام‏گيرى از قيام خونين كربلا شكفتند - مانند قيام توابين و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهيدان كربلا زندگى يافتند، معدود نيستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پيروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زير درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسين‏عليه السلام جريان يافته است. به راستى كدامين عشق و ايمان جوشان براى پيشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ايمان حسينى مؤثر باشد؟

 

زندگان جاويد

"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمده‏اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكرده‏اند و مرده‏اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمى‏بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مى‏بيند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بيند."

شهدا زنده‏اند و سيدالشهداء زنده‏ترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاريخ براى همه نسل‏ها نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامين ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايى كنند و به افتخار يكى از دو پيروزى نرسند؟ خون حسين، مايه حيات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دميده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسين‏عليه السلام زنده جاويدى است كه هر سال، دوباره شهيد مى‏شود و همگان را به يارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

 

ساعات آخر شهادت

"عصر عاشورا، امام حسين‏عليه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرايش مى‏كند، بهترين لباس‏هايش را مى‏پوشد و بهترين عطرهايش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بيشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نيز هست."

حضور شايسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتياقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شايسته‏ترين وسيله حضور در پيشگاه الهى است. آرايش با دقّت امام ‏حسين‏عليه السلام در عصر عاشورا نيز به خاطر شايسته‏ترين حضورى است كه يك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.

 

مسئوليت ها

"اين كه حسين فرياد مى‏زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مى‏بيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بيند - فرياد مى‏زند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نمايد."

امام حسين‏عليه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پيدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقيقت زمان خود طفره مى‏روند، به يارى مى‏طلبد و در واقع يارى طلبيدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ينصرنى»، يعنى آيا كمك كننده‏اى هست كه حق را يارى كند؟

 

حضرت زينب

نمى‏توان از كربلاى حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبى يادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بديل حضرت زينب‏عليها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شريعتى در اين مورد مى‏گويد:

"رسالت پيام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. اين رسالت بر دوش‌هاى ظريف يك زن، «زينب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگين‏تر از رسالت برادرش. آنهايى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پيروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مى‏ماند."

بدون شك حضور حضرت زينب‏عليهاالسلام در كربلا به عنوان پيام رسان شهيدان، حياتى‏ترين عنصر در ماندگارى «حماسه حسينى» است. اگر زينب نبود، كربلا در كربلا مى‏ماند و حماسه درخشان حسينى اسير حصار زمان خود مى‏شد. حضرت زينب‏عليها السلام خود سرود حماسه‏اى بود كه درخشيد و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:59  توسط طغیانگر مذهبی  | 

اصحاب امام حسين«ع»

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است.(1) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.(2)

مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:

1ـاطاعت محض و عاشقانه 2ـهماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه نمى‏جنگيدند)3ـخطر پذيرى و شهادت طلبى 4ـشجاعت ويژه 5ـصباريت و مقاومت جاودانه 6ـسازش ناپذيرى 7ـجديت،قاطعيت و عزم راسخ 8ـخدا بين و خدا خواه 9ـاز همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10ـدقيق،منظم،منضبط 11ـنهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12ـالگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)

13ـباوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14ـآزادگى(هيهات منا الذلة)15ـفرماندهى ويژه،مديريت نمونه 16ـغناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17ـشركت در ميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18ـ«كل»

بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19ـسازنده حركتهاى تاريخساز 20ـمقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21ـيقين و بصيرت كامل،شك شكن 22ـپافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)23ـنقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت 24ـسپر دين بودن،نه دين سپرى 25ـاصالت با جهاد اكبر 26ـساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(3)

آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الأعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن بقطر،عمارة بن صلخب،قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.

شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:

على بن الحسين الأكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل، عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.(4) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب،عبيد الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل.(5)

شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب «انصار الحسين»مى‏آوريم.

در كتب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى، ام وهب،برير بن خضير،بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على شيبانى،جنادة بن حارث انصارى،جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى، حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى،زيد بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى، سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى، سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى،شوذب مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى،قارب مولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن حصين همدانى،يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.

جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متأخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»

ابن شهرآشوب،«مثير الأحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن حصين،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدى،سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)، عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر، عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان، مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.

از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر، عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....

ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر از ياران خود نمى‏شناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».

در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدند و خويش را به كام مرگ مى‏افكندند.نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟ !...(7) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:

رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.

در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست‏

دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏

گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع‏

چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏

از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم‏

در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست‏

خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم‏

بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست‏

ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست‏

كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست‏

پى‏نوشتها

1ـاز جمله در سفينة البحار،ج 2،ص .11

2ـر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لأنصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصر شجاعت،اسوه‏هاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....

3ـجزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .23

4ـانصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص .111

5همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتل مع الحسين».

6ـمقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79

7ـشرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263

فرهنگ عاشورا صفحه 49

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط طغیانگر مذهبی  | 
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:53  توسط طغیانگر مذهبی  | 
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.»
در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:57  توسط طغیانگر مذهبی  | 

با توجه به اینكه مدت مدیدی است وب لاگ مسجد و كلیسا دچار فیلترینگ گردیده و مشكل آن تا كنون بر طرف نشده است، دوستان عزیز می توانند، مطالب وبلاگ را از آدرس های زیر نیز مشاهده فرمایند.

 

وبلاگ گفتگوهای مسلمانان و مسیحیان :www.islam-masih.blogfa.com

 

وبلاگ مسجد و كلیسا: www.kelisavamasjed.parsiblog.com

 

وبلاگ مسجد و كلیسا: www.masjed-kelisa.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:5  توسط طغیانگر مذهبی  | 

 

آنگاه كه روح مشتاق آماده عروج الهى خود میشود وبناى پیاده شدن از مركب جسم خاكى را دارد، چشمان حقیقت بین او باز میشود وحقایق ناپیدا به چشم سر را مشاهده میكند، در این حال كه زمان تنگ میشود وحركت شدت میابد شهید قلم بر میدارد تا چند خطى را بعنوان نشانه راهى كه آغاز كرده براى آنان كه بدنبال مى آیند بنویسد،كلام ماندگار، همان نشانه است تا ما راه را بشناسیم ودر آن قدم گذارده و ادامه دهیم. كلام ماندگار یا همان وصیت نامه، در حقیقت عصاره همه آن چیزهایى است كه در نگاه شهید حقیقتند واهمیت دارند، واعلام آن است كه او براى رسیدن به چه حقیقتى قدم در این راه نهاده ، پس كلام ماندگار راه وشمه ایى از بسیار است كه مهم تر از آن درنگاه شهید یافت نمى شود

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:4  توسط طغیانگر مذهبی  | 

باید ای دل اندكی بهتر شویم                         یا نه! اصلاً آدمی دیگر شویم
از همین امروز هنگام نماز                             با خدا قدری صمیمتر شویم
سوء ظن در خوبی گل‌ها بد است                   یادمان باشد كه خوش باور شویم
مثل رؤیای درخت و روح گل                            زیر احساسات باران تر شویم
با همه افسردگی امّیدوار                              آتش در زیر خاكستر شویم
زیر دست و پای داغ آفتاب                             مثل خواب لاله‌ای پرپر شویم

سر باز نماز

در یكى از روستاهاى فیروزكوه ، جلسه بزرگداشت شهدا برپا بود و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازى به عنوان سخنران دعوت شده بود. پس از مداحى و چند برنامه مرسوم دیگر از شهید صیاد خواستند سخنرانى بكند. ایشان پشت تریبون قرار گرفت و پس از شروع به صحبت با نام خداوند تبارك و تعالى و درود و صلوات بر پیامبر و آلش (علیهم السّلام) فرمود: روزى جلسه مهمى در مورد جنگ خدمت حضرت امام بودیم ، وقت نماز شد ، امام وضو گرفت و به نماز ایستاد و ما هم به تبع امام فهمیدیم وقت نماز است و نماز بر همه چیز ترجیح دارد. بعد شهید صیاد شیرازى با اشاره به وقت نماز به حضار فرمود: الان هم وقت نماز هست اگر خواستید بعد از نماز براى شما سخنرانى مى كنم. صحبت را تمام كرد و صفهاى نماز تشكیل شد و همانجا در اول وقت نماز جماعت برپا شد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:3  توسط طغیانگر مذهبی  | 

برداشت آزاد!!!!

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شيء رو روي ميز گذاشت. وقتي کلاس شروع شد، بدون هيچ کلمه اي، يک شيشه بسيار بزرگ سس مايونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟

و همه موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تکان داد. سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟ و باز همگي موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر کردند. او يکبار ديگر از پرسيد که آيا ظرف پر است و دانشجويان يکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات داخل شيشه خالي کرد. "در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي کنم!" همه دانجويان خنديدند.

در حالي که صداي خنده فرو مي نشست، پروفسور گفت: " حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که اين شيشه نمايي از زندگي شماست، توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند – خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان، دوستانتان و مهمترين علايقتان- چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود.

سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم ساير چيزها هستند- مسايل خيلي ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي مونه، درست عين زندگيتان. اگر شما همه زمان و انرژيتان رو روي چيزهاي ساده و پيش پاافتاده صرف کنين، ديگر جايي و زماني براي مسايلي که برايتان اهميت داره باقي نمي مونه. به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت داره توجه زيادي کنين، با فرزندانتان بازي کنين، زماني رو براي چک آپ پزشکي بذارين. با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونين.

هميشه زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابيها هست. هميشه در دسترس باشين.

اول مواظب توپهاي گلف باشين، چيزهايي که واقعاً برايتان اهميت دارند، موارد داراي اهميت رو مشخص کنين. بقيه چيزها همون ماسه ها هستند."

يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسيدي. اين فقط براي اين بود که به شما نشون بدم که مهم نيست که زندگيتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، هميشه در اون جايي براي دو فنجان قهوه براي صرف با يک دوست هست! "

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط طغیانگر مذهبی  | 

در يونان باستان، سقراط به دانش زيادش مشهور بود و احترامي والا داشت. روزي يكي از آشنايانش، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت:

"سقراط، آيا مي‌داني من چه چيزي درباره‌ي دوستت شنيدم؟"

سقراط جواب داد: "يك لحظه صبر كن، قبل از اين‌كه چيزي به من بگويي، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذري. اين آزمون، پالايش سه‌گانه نام دارد.  

آشناي سقراط: "پالايش سه‌گانه؟"

سقراط: "درست است، قبل از اين‌كه درباره‌ي دوستم حرفي بزني، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه مي‌خواهي بگويي. اولين مرحله، پالايش حقيقت است. آيا تو كاملا مطمئن هستي كه آن‌چه كه درباره‌ي دوستم مي‌خواهي به من بگويي حقيقت است؟"

آشناي سقراط: "نه، در واقع من فقط آن را شنيده‌ام و..."

سقراط: "بسيار خوب، پس تو واقعا نمي‌داني كه آن حقيقت دارد يا خير. حالا بيا از مرحله دوم بگذر، مرحله‌ي پالايش خوبي. آيا آن‌چه كه درباره‌ي دوستم مي‌خواهي به من بگويي، چيز خوبي است؟"

آشناي سقراط: "نه، برعكس..."

سقراط: " پس تو مي‌خواهي چيز بدي را درباره او بگويي، اما مطمئن هم نيستي كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كني، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقي مانده است: مرحله‌ي پالايش سودمندي. آيا آن‌چه كه درباره‌ي دوستم مي‌خواهي به من بگويي، براي من سودمند است؟"

آشناي سقراط: " نه، نه حقيقتا."

سقراط نتيجه‌گيري كرد: "بسيار خوب، اگر آن‌چه كه مي‌خواهي بگويي، نه حقيقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا مي‌خواهي به من بگويي؟"

اين‌چنين است كه سقراط فيلسوف بزرگي بود و به چنان مقام والايي رسيده بود .

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط طغیانگر مذهبی  | 

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان
ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل
به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند
مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل
کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد
شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام
نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل
امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را
بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است. گفت:
اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا
تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد
کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و
گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد
نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از
پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را
چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي
نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و
بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که
سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل
کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود
خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو
سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين
است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو
سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و
خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو
سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب
داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع
به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه
«بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.
همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود
ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . .  بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . .  بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم
يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو
سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان
ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند
و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در
استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد
فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:57  توسط طغیانگر مذهبی  | 

نه تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم

برای رفع مشکل از جوانان
در این فکریم زن از چین بیاریم!

کفن پوشان راه محو فقریم
ولی باید کفن از چین بیاریم

دکانها مملو از پوشاک چینی است
از این پس رختکن از چین بیاریم

اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد
نکن شیون لَبَن از چین بیاریم

چراغ مه شکن وقتی نداریم
چراغ مه شکن از چین بیاریم!

هزار و صد تومن لازم اگر شد
هزار و صد تومن از چین بیاریم!

ولی، شاید، اگر، داریم، اما
یقینا، واقعا از چین بیاریم

گلاب قمصر کاشان گران است
بیا مُشک خُتن از چین بیاریم

به هر صورت به سود ماست کلا
اگر حتی لجن از چین بیاریم

به جای رستم دستان و سهراب
اساطیر کهن از چین بیاریم

برای شاعران الفاظ کمیاب
جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم

پر طاووس در دنیا گران است
دماغ کرگدن از چین بیاریم

اگر با زلزله تهران فرو ریخت
دوباره یک پکن از چین بیاریم

دموکراسی فراوان اولا هست
نباشد ثانیا از چین بیاریم

و آزادی که اصلا مشکلی نیست
ترن پشت ترن از چین بیاریم

دهنها خسته شد از نطقهامان
یدک باید، دهن از چین بیاریم